زندگی
زندگی مقاومت دست منه که از پنجره بردمش بیرون در برابر جریان هوا،
زندگی دست من و توئه که رو دنده ی ماشین کنار همدیگه نشسته ن، همون فشار آرومه که میگه من هستم تو چی؟
و فشار آرومی که تو جوابش میگه آره منم هستم پس چی فک کردی!!
زندگی اون آخرین بوسه یواشکیه زیر آخرین تابلوی توی بزرگراه
مثل آتیش شومینه توی خونه ..مثل بارون وسط تابستون
مثل یه کوه بلند که آخه مگه مرض داشتیم اومدیم بالا ها ؟
زندگی همهی چراغ قرمزایی که آدم رد میکنه و بعد ابروهاش رو میندازه بالا و میخنده
همهی اون آلو ترشا که مزهش کلی تو دهن آدم میمونه
همهی اون لحظههایی که بین زمین و آسمون از یه تیکه صخره تو یه دشت پر از شقایق آویزون میمونی و فکر میکنی زندگی دیگه داره تموم میشه و الانه که بیفتی
همهی اون ....همه اون روی پله های برفیه پارک راه رفتنها و فکر کردنها..
زندگی
همهی اون خداحافظی کردناست
همه اون لرزیدن دل ها
گوشه چشم مراقب بودن ها
همه اون نوشته های قدیمی رو خوندن ها
همهی اون گریه کردنا
همهی اون دیوارای شیشهای تو فرودگاها
همهی اون هر روزایی که منتظری و نمیدونی منتظر چی
همه ی اون روزهایی که با دلهره و ترس میگذره
زندگی رنگه
رنگ خواب
رنگ خوابایی که میبینی و با خودت تو خواب فکر میکنی نکنه این خواب باشه و تا آخرش نمیدونی کی از خواب بیدار میشی .
شایدم همون خواب هایی که شیرینیش تا هفته ها زیر دندونه.
زندگی لذت همین قطره های بارونیه که می زنه پشت شیشه,توی پیاده رو.
چقدر این بارون بوی زندگی می ده!
زندگی
رنگه .
رنگ هر روز
رنگ هر دیروز
هممممم ...
خیلی وقته زندگی نکردم !
امير مسعود زمرديان متولد اصفهان كارشناس روانشناسي